بلللهههه! از اونجایی که پت طفلی باید پولاشو برای پدیده ای به اسم مهاجرت که این روزها یقه ی همه رو گرفته جمع می کردو از طرف دیگه هم کلی خرجای دیگه داشت درنتیجه نمی تونست پول زیادی رو برای این سفر کنار بذاره. مت هم به تازگی از کانادا برگشته بودو هرچی پول داشت رو اونجا خر ج کرده بود. این بود که اولویت اولشون این شد که مسافرت ارزون قیمتی باشه. برای همین اول می خواستن خودشون برن و به سفارت بگن آقا ویزا بده بهمون! ولی چون از یه طرف پت طفلی تو عمرش دورتر از سد کرج نرفته بودو پاسپورتش سفیده سفید مثله دل سیاه شیطون بود و از اون یکی طرف هم هیچ کسی رو نداشتن که از ایتالیا براشون دعوتنامه بفرسته، بنابراین دیدن که احتمال گرفتن ویزاشون به اندازه احتمال بلند کردن یه وزنه ی 1000 کیلویی توسط مورچه ی تو مورچه و مورچه خواره! ولی با این حال ناامید نشدن! اولش گفتن درسته که ما تو ایتالیا کسی رو نداریم که دعوتنامه بفرسته، ولی تو جاهای دیگه که کس و کار داریم! برای همین زنگ زدن به آژانسیا و مشاوره که آقا اینطوری میشه؟ ولی آژانسیای سنگدل گفتن که اگه اینکارو بکنین باید اول برید اون کشورو از اونجا برید ایتالیا یا یه استاپ تو اون کشور داشته باشید یا یکبار ورود بیشتر نمی تونید داشته باشید یا یه چیزایی که آخرشم سر درنیوردن که چی چی میگن اینا و چرا هرکی یه چیزی میگه!
۱۳۸۹ شهریور ۱۰, چهارشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر